تبليغاتX
كمي تا اندكي شاعرانه

كمي تا اندكي شاعرانه

شعر نو

سلام

سلام اي چراغ بدستان

در روشنايي روز

دنبال چه مي گرديد ؟

آه سلام فيلسوف قديمي

تو يكي را مي شناسم

تو مثل هميشه دنبال انسان مي گردي

اما من در پي اميد هستم

تا عشق به زندگي را دوباره بازيابم

و بر جايي بياويزم قباي ژنده خود را

سلام اي چراغ بدستان

در روشنايي روز

شما دنبال چه مي گرديد ؟

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 0:29  توسط امید  | 

ای گل

به فصل سبز عشق تو غنچه نو شكفته بهار مني

در اين گلستان زيباي زندگي يار گلعذار مني

غنيمت است مرا نشستن پاي صحبت تو اي گل

كه به روزگار پرمحنتم فقط تو محرم اسرار مني

همه غزلهاي اين عالم فداي يك تار موي تو باد

كه در عالم سخن به واقع تو شاه بيت اشعار مني

دوش ز ديوان حافظ گرفتم فالي و چنين آمد

كه در دل گيتي تو براي ابد يار و دلدار مني 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 0:13  توسط امید  | 

زیبای من

تو به اندازه كافي زيبا بودي

بلند قامت

سپيد روي

و سياه گيسو

هميشه در كنارم بودي

و وقتي من در هواي مه آلود

روي صندلي ايوان مي نشستم

تو نيز كنا رمن بودي

و هنگامي كه براي قدم زدن در هواي باراني

به خيابان مي رفتم

مرا همراهي مي كردي

و من چتر خود را روي سرت مي گرفتم

تا خيس نشوي

من با تو احتياج به حرف زدن نداشتم

هميشه فكر مرا مي خواندي

و تبسمي روي لبانت مي نشست

من هيچگاه نتوانستم

وجود ترا به كسي فرافكني كنم

اي دختر سرزمين خيال من

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 15:24  توسط امید  | 

نقطه صفر

سلام

من از نقطه صفر با تو سخن مي گويم

تمام نصف النهارها و مدارات به اين نقطه ختم مي شوند

آخرين نقطه زمين

خورشيد هم در اينجا نور و گرما ندارد

و تا چشم كار مي كند برف و يخ است

تنها موجود زنده منم

و اسكيموها هزار كيلومتر پايين تر زندگي مي كنند

نميدانم چگونه در اين نقطه قرار گرفتم

مثل اينكه حافظه ام هم دارد يخ مي زند

فقط يادم مي آيد زماني در استواي عشق

با تو زندگي مي كردم

و آنگاه كه تو رفتي

من نيز خود را در اين نقطه يافتم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 20:0  توسط امید  | 

بازگشت

از نقطه صفر و اوج نا اميدي

دوباره به زندگي بر مي گردم

و با موج حيات همراه مي شوم

چاره اي نيست

دنيا پر از شور زندگي است

و يك موجود زنده براي نبودن آفريده نشده است

بايد رفت

بايد تلاش كرد

و سرنوشت را از سر نوشت

بايد عشق را باور كرد

و مانند كودكي كه هر لحظه تجربه مي كند زندگي را

بايد تجربه كرد و زيست

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 1:0  توسط امید  | 

کابوس

باز هواي دلم ابري است

و نزديك است در روحم باران ببارد

هميشه باران را دوست داشته ام 

اما اين باران متفاوت است

احساسي شبيه مرگ به من دست مي دهد

و سرما سرتا پاي و جودم را در بر مي گيرد

كاش مي توانستم از دست اين سرما بگريزم

اما نمي توانم

مي خواهم فرياد بزنم كمكم كنيد

اما نمي توانم

درست مانند كابوسي شوم ناتوان هستم

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 0:6  توسط امید  | 

پرستو

يادم آيد كه فصل پاييز بود

گاه كوچ مرغان مهاجر بود

فرياد زدم اي پرستو اي پرستو

سوي سرزمين يار من ميروي تو

از من عاشق رسان به او كلامي

گو كه مي پرستم او را و بيار پيامي

سال ديگر پرستو از سفر آمد

گفتمش زود گوي كه صبرم سر آمد

گفت دوستش بدار اي مهربان

ليك منتظرش نمان ، نمان

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 21:57  توسط امید  | 

بی تو

به كنج تنهايي خويش هميشه گريه كار من است

فضاي غمزده خانه ام پر از اشك و آه من است

برون خانه زندگي چو رودي خروشان جاري است

و آنچه كسي به فكر آن نيست حال زار من است

نميدانم آخر راز دل را به چه كس گويم من

كه در اين ميانه آنكه نيست يار غمخوار من است

تو رفتي و يادت نرفت هيچگاه از دل من

چه گويم كه فقط دل تو محرم اسرار من است 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 18:39  توسط امید  | 

پند استاد

گفت روزي جواني به پير دانا كه اي استاد

آتش عشق سوزاني به جانم فتاد 

دختري است به غايت زيباروي

شهره عالم است به حسن و خلق نكوي

ليك  چه كنم كه با من ندارد سر سازگاري

من عاشق دلخسته ام و او آهوي فراري

گفت استاد آنچه زيباست عشق درون تو است

قلب و روح به غايت لطيف تو است

رو به محبوب ديگري دل بباز

كه دنياي ما پر است از دختر ناز

عشق يكجانبه ندارد به واقع سود

حاصل آن نيست جز روح و جان خمود

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 1:37  توسط امید  | 

فرشته

نمي دانم كه بود

فرشته اي در قالب انسان

كه در يك دم

بالهاي مرا باز آفريد

و مرا تا اوج آسمانها برد

چنانكه همسايه ستارگان شدم

و به عاشقان چشمك زدم

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 0:4  توسط امید  |