تبليغاتX
كمي تا اندكي شاعرانه

كمي تا اندكي شاعرانه

شعر نو

دختري كنار ساحل

دختري كنار ساحل

با لباسي بلند و نازك

به رنگ آبي

باد لباس دختر را مواج مي كند

همچنانكه دريا را

دختر محو تماشاي دريا

ومن محو تماشاي دختري كنار ساحل

راهم را كج مي كنم

وبا فاصله از او مي گذرم

نمي خواهم بر هم زنم

خلوت زيباي دختري كنار ساحل را

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 0:7  توسط امید  | 

باد

اي باد گريز پاي وحشي

روح سركش تو

بر درها مي كوبد

و در دل شب همهمه تو

براي من داستانها دارد

از نياكانم

و رنجها و آرزوهايشان

آنان كه تبديل به خاك شده اند

و ذراتشان با تو در حركت است

روزي خاك من نيز

با تو به حركت در خواهد آمد

و داستانم را براي ديگران خواهي گفت

اي باد گريز پاي وحشي

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 0:29  توسط امید  | 

فرصتي ديگر

بسي خسته ام

از زيستن

با قلبي تيره

آه

اي عشق آسماني

بر من فرود آي

چون صاعقه اي

وسوسه هاي اهريمني را خاكستر كن

آنگاه چون باران رحمت

بر روح من ببار

سيرابش كن

وفرصتي ديگر براي زيستن

آنگونه كه بايد

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 1:13  توسط امید  | 

قلب من

مردي ساده

از روشناييهاي شهر

و لابلاي چرخدنده هاي عصر جديد

تو در قلب مني

تو در وجود مني

عشق مرا به يك ميليونر نفروش

الماسها عشقي نمي آفرينند

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 23:27  توسط امید  | 

نبودن

اي دوستان سلام

زمان موعود نزديك است

بزودي از ميان شما خواهم رفت

و معني بودن من در نبودن خواهد بود

جسم من در دنياي بزرگ ذره ها

تبديل به خاك تازه

و روح من چون قطره اي

به اقيانوس خواهد پيوست

يادم خواهد افتاد كه روزي

من نيز در حلقه شما

در جستجوي شادكامي

به هر طرف مي رفتم

و معني بودن را جستجو مي كردم

غافل از اينكه مرگ

بودن مرا معني خواهد كرد

اي دوستان

سلام

سلام

خدا حافظ

هراسان نباشيد از نبودن

شايد شادكامي واقعي

در همين نبودن است

و بودن واقعي

در رفتن

+ نوشته شده در  جمعه سوم خرداد 1387ساعت 15:37  توسط امید  |