تبليغاتX
كمي تا اندكي شاعرانه

كمي تا اندكي شاعرانه

شعر نو

ماه

از قاب پنجره به تما شا نشسته ام

طلوع ماه شب چهارده را

از پشت كوه

زيبا و آرام

ماه بالا مي آيد

و من  در شگفتم

در اين دنياي زيبا

اين همه غم در دل من چه مي كند

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 0:10  توسط امید  | 

با چشمها

چشمان خود را باز كنيد

ما مي دويم

از پي روزي

و روز مرگي از يادمان مي برد

كه شايد در همين نزديكي

و پشت ديوار همسايه

كسي محتاج يك لبخند است

يك همدردي ساده

و ما آن را از او دريغ مي كنيم

و مي گذاريم

او بميرد

در تنهايي

چشمان خود را باز كنيد

و مهربانتر بر همنوع خويش بنگريد

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 23:50  توسط امید  | 

مادر

زيباترين واژه آفرينش

و سرشار از عشق

عشقي به زلالي آب و آيينه

روزش مقدس ترين روزها

و چشمان مادر خيره به در

منتظر فرزندانش

با شاخه گلي در دست

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 23:56  توسط امید  |