پند استاد
گفت روزي جواني به پير دانا كه اي استاد
آتش عشق سوزاني به جانم فتاد
دختري است به غايت زيباروي
شهره عالم است به حسن و خلق نكوي
ليك چه كنم كه با من ندارد سر سازگاري
من عاشق دلخسته ام و او آهوي فراري
گفت استاد آنچه زيباست عشق درون تو است
قلب و روح به غايت لطيف تو است
رو به محبوب ديگري دل بباز
كه دنياي ما پر است از دختر ناز
عشق يكجانبه ندارد به واقع سود
حاصل آن نيست جز روح و جان خمود
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 1:37  توسط امید
|
