زیبای من
تو به اندازه كافي زيبا بودي
بلند قامت
سپيد روي
و سياه گيسو
هميشه در كنارم بودي
و وقتي من در هواي مه آلود
روي صندلي ايوان مي نشستم
تو نيز كنا رمن بودي
و هنگامي كه براي قدم زدن در هواي باراني
به خيابان مي رفتم
مرا همراهي مي كردي
و من چتر خود را روي سرت مي گرفتم
تا خيس نشوي
من با تو احتياج به حرف زدن نداشتم
هميشه فكر مرا مي خواندي
و تبسمي روي لبانت مي نشست
من هيچگاه نتوانستم
وجود ترا به كسي فرافكني كنم
اي دختر سرزمين خيال من
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 15:24  توسط امید
|
